کلام علی در باره سکوت و نطق از منظر عارفان و ادیبان و سخنوران


کلام علی در باره سکوت و نطق از منظر عارفان و ادیبان و سخنوران

كشف المحجوب هجویری،
هجویری در كشف المحجوب، دربارة سكوت و نطق سخن گفته و اقوال مشایخ را در این باره ذكر كرده است. از قول ذوالنّون مصری چنین می نویسد:
«ذوالنّون مصری- رحمه الله- گوید: صوفی آن بود كه چون بگوید، بیان نطقش حقایق حال وی بود؛ یعنی چیزی نگوید كه او آن نباشد؛ و چون خاموش باشد، معاملتش معبِّر حال وی باشد و به قطع علایق حال وی ناطق شود؛ یعنی گفتارش همه بر اصل صحیح باشد و كردارش جمله تجرید صرف؛ چون می گوید، قولش همه حق بود و چون خاموش باشد، فعلش همه فقر»
این سخنان، مفهوم كلامی از مولای متقیان را در بردارد كه می فرماید:

«وَ مَنْ عَلِمَ اَنَّ كلامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ كلامُهُ الّا فیما یَعینهِ: و آنكه دانست گفتارش از كردارش به حساب آید، جز در آنچه به كار اوست، زبان نگشاید.»
و نیز همین مضمون را از بیان حمدون قصار ذكر می كند، كه پس از علوّ رتبتش، بزرگان نیشابور از وی می خواهند بر منبر شود، ولی با امتناع او مواجه می شوند و توجیه اش را چنین می شنوند:
«گفت: مرا سخن گفتن روا نیست. گفتند: چرا؟ گفت: از آنك دل من اندر دنیا و جاه آن بسته ست. سخن من فایده ندهد و اندر دلها اثر نكند؛ و سخن گفتنی كی اندر دلها مؤثّر نباشد، استخفاف كردن بود بر علم و استهزا كردن بر شریعت. و سخن گفتن آن كس را مسلّم باشد كه به خاموشی وی دین را خلل باشد؛ چون بگوید، خلل برخیزد. از وی پرسیدند: چرا سخن سلف نافع تر است مر دلها را از سخن ما؟ گفت از آنچ ایشان سخنْ مر عزّ اسلام و نجات تنها و رضاءِ خداوند تعالی را گفتند، و ما عزّ نفس و طلب دنیا و قبول خلق را گوییم...»
این عبارت، ضمن توجّه به روایت یاد شده، مشمول سخن ذیل از حضرت علی- علیه السلام- است كه می فرماید:

«كانَ لی فیما مَضی اَخٌ فِی اللهِ... وَ كانَ اكثَرُ دَهْرِهِ صامتاً: برادری داشتم كه بیشتر روزهایش را خاموش می ماند.»
هجویری از چنین سخنانی بسیار می آورد و فواید سكوت را بیان می دارد، و اصولاً سكوت را بر نطق ترجیح می دهد و می گوید:
«پس سكوت را درجه برتر از نطق بود؛ از آنچ سكوت علامت مشاهدت بود و نطقْ نشان طلب؛ و بسیار فرق باشد میان شهادت بر چیزی و میان مشاهدت چیزی. و از آن بود كه پیغمبر- صلّم- اندر درجة قرب و محلّ اعلی كه حق- تعالی- وی را بدان مخصوص گردانیده بود، «لا اُحصی ثَناءِ علیك» گفت؛ یعنی من ثناء تو را احصا نتوانم كرد. از آنچ اندر مشاهدت بود و مشاهدت اندر درجة دوستی، یگانگی بود و اندر یگانگی، عبارت بیگانگی.»
این سخن، معنی چندین كلام از مولای متقیان را در بردارد:

الف: «من اَكثَرَ اَهْجَرَ. آن كه پر گوید، یاوه سر است.»
ب: «اِذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الكلامُ. چون خرد كمال گیرد، گفتار نقصان پذیرد.»

و نیز هجویری گوید:
«كی روزی ابی بكر شبلی- رض- در كرخ بغداد می رفت. یكی را دید از مدّعیان كه می گفت:
«سكوتُكِ خَیرٌ مِنَ الكلام. خاموشی تو بهتر از گفتار تو؛ از آنچ گفتار تو لغو است و خاموشی تو هزل. گفتار من بهتر از خاموشی من؛ از آنچ سكوت من حلم است و كلام من علم... و من كه علیّ بن عثمان الجلّابی ام، می گویم: كلامها بر دو گونه باشد و سكوتها بر دوگونه؛ كلام، یكی حق بود و یكی باطل، و سكوت، یكی حصول مقصود و آن دیگر غفلت. هر كسی را گریبان خود باید گرفت اندر حال نطق و سكوت؛ اگر كلامش بحق بود، گفتارش بهتر از خاموشی و اگر باطل بود، خاموشی بهتر از گفتار.»
این سخنان، شرح و تفسیر جملاتی از مولای موحّدان است كه فرموده:

«لا خَیر فی الصَّمتِ عَنِ الحُكْمِ كَمَا انَّهُ لا خیرَ فی القولِ بالجَهلِ: آنجا كه گفتن باید، خاموشی نشاید، و آنجا كه ندانند، به كه خاموش مانند».

مردم را حاکم و زمامداری باید ...


مردم را حاکم و زمامداری باید ...
امیر مؤمنان درباره حاکم، حکومت و رهبری بیانات فراوانی دارند که از باب اختصار به نمونه هایی از آن اشاره می کنم .

«و انه لابد للناس من امیر . . .»
مردم را حاکم و زمامداری باید . . . .
و لا یبدؤوا بشی ء قبل ان یختاروا لانفسهم اماما، عفیفا، عالما، ورعا بالقضاء والسنة . . .»
بر مسلمانان است که پیش از هر اقدامی، رهبری پاک و وارسته، عالم، پرهیزکار و عارف به قضا و سنت برگزینند . . .
نیز آمده است:

فاعلم ان افضل عبادالله عندالله امام عادل هدی و هدی، فاقام سنة معلومة و امات بدعة مجهولة .»
بدان که برترین بندگان در پیشگاه خدا امام و رهبر عادلی است که خود هدایت یافته و هدایتگر دیگران باشد، سنتهای شناخته شده را در جامعه برپا بدارد، و بدعتهای ناشناخته را نابود سازد).
استواری حکومت اسلامی بر پایه کتاب و سنت:

«فلما افضت الی نظرت الی کتاب الله و ما وضع لنا و امرنا بالحکم به فاتبعته، و ما استسن النبی فاقتدیته » .
چون کار حکومت به من رسید، به کتاب خدا و آنچه برای ما مقرر نموده و ما را به حکم کردن بدان امر فرموده نگریستم و از آن پیروی کردم، و به سنتی که رسول خدا (ص) نهاده است اقتدا نمودم .
«فالله لا تشرکوا به شیئا، و محمد (ص) فلا تضیعوا سنته، اقیموا هذین العمودین، و اوقدوا هذین المصباحین » .
(چیزی را شریک خدا میارید، و سنت محمد (ص) را ضایع نگذارید، این دو ستون را به پا بدارید، و این دو چراغ را افروخته نگاه دارید) .
«فاخفض لهم جناحک، و الن لهم جانبک، و ابسط لهم وجهک » .
(با آنان فروتن باش و نرمخو و هموار و گشاده رو)
«الناس کلهم سواء کاسنان المشط، لافضل لعربی علی عجمی، انما الفضل بالتقوی » . (7)
مردم همانند دندانه های شانه برابرند، عرب را بر عجم جز در تقوا برتری نیست .
«و اقامة الحدود علی القریب و البعید، والحکم بکتاب الله فی الرضی والسخط، والقسم بالعدل بین الاحمر والاسود» . (8)
اجرای حدود بر آشنا و غریب، و حکم به کتاب خدا در هر حال، و تقسیم عادلانه بیت المال بین سیاه و سفید .
«فی العدل الاقتداء بسنة الله و ثبات الدول » . (9)
با به کار بستن عدالت، پیروی از دستور خدا حاصل، و موجبات اقتدار و ثبات دولتها محقق می شود .
العدل یضع الامور مواضعها، والعدل سائس عام » .
عدالت کارها را بدانجا می نهد که باید، و تدبیر کننده ای است به سود همگان .
ان افضل عباد الله عند الله امام عادل » .
بهترین بندگان خدا نزد پروردگار، رهبر عادل است .
«ان افضل قرة عین الولاة استقامة العدل » .
بالاترین روشنی چشم حاکم، برپا داشتن عدل در کشور است .
«والله لا اجد لبنی اسماعیل فی هذا الفی ء فضلا علی بنی اسحق » .
به خدا سوگند [در تقسیم غنیمت] فرزندان اسماعیل را بر فرزندان اسحاق برتر نمی بینم .
«لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا»
بنده کسی مباش که خدا تو را آزاد آفریده است .
«ایها الناس، انما انا واحد منکم، لی ما لکم، و علی ما علیکم، والحق لا یبطله شی ء»
ای مردم، من فردی از شما هستم، همان حقی را دارم که شما دارید، و حق را هیچ چیز نمی زداید .
«لا تقبلن فی استعمال عمالک و امرائک الا شفاعة الکفایة والامانة »
مرا به کار گماشتن عامل و کارگزار، هیچ توصیه ای را مپذیر و تنها لیاقت و امانت داری را مدنظر داشته باش .
«وابتغ فی ما اتاک الله الدار الآخرة، و لا تنس نصیبک من الدنیا .
و در آنچه خدا ارزانی داشته، سرای آخرت را جستجو کن، و بهره ات را از دنیا فراموش مکن .
«و بالدنیا تحرز الآخرة »
به وسیله دنیا می توان به آخرت دست یافت .
فقرزدایی و تلاش برای عمران و آبادانی و شکوفایی اقتصاد و کشاورزی

من وجد ماء و ترابا ثم افتقرا بعده الله » .
نفرین خدا بر کسی که آب و خاک در اختیار دارد و با فقر روزگار می گذراند .
«و لیکن نظرک فی عمارة الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج . . .»
در اندیشه آبادانی باش و نه تحصیل خراج . . .
«ثم استوص بالتجار و ذوی الصناعات و اوص بهم خیرا . . .» .
دیگر اینکه نیکی به بازرگانان و صنعتگران را بر خود بپذیر، و سفارش کردن به نیکویی درباره آنان را به عهده گیر .
البته حضرت به مالک توصیه به مراقبت می فرماید که مباد آنان در تجارتشان احتکار و به خریدار اجحاف کنند که مستحق مجازات و کیفرند .
بنابراین اگر با دیده انصاف در خطب، رسائل حکم و مواعظ حضرت (ع) بنگریم و با نظر تحقیق تامل کنیم درخواهیم یافت که این همه دانش و معارف حیات بخش و انسان ساز جز از نفوس والای مؤید به روح القدس برنمی آید، و باید با تواضع اذعان کرد که اولا: نهج البلاغه نمونه بارز این معارف حقه است که در جمیع امور و شؤون حیات انسانی نهجی قویم و طریقی مستقیم است، و ثانیا سخن گفتن پیرامون شخصیت عظیم مولا (ع) به حق مشکل است و به قول مولانا:
در نیابد پخته هیچ خام

امام علی علیه السلام : اندیشه به نگاه داشتن اسرار است

امام علی علیه السلام :

پیروزی به دور اندیشی است و دور اندیشی به

جولان اندیشه و اندیشه به نگاه داشتن اسرار است

نهج البلاغه حکمت48