در راه رسیدن به حسین و حبیبش ...

دست من خالیست ، فیض تو فراوان است

اوقات رسیدن به خدا زود گذشته است

شبهای مناجات و دعا زود گذشتند

من دیر رسیدم در این میکده اما

از جرم من بی سر و پا زود گذشتند

اوقات خوش آن بود که با دوست سپر شد

اوقات خوش ما رفقا زود گذشته است

از شر بساطی که شود ختم به عصیان

با یاد خدا اهل خطا زود گذشتند

تا اینکه خجالت نکشم بعد کرامت

از پیش گدا اهل سخا زود گذشتند

حق میگذرد زود از آن طایفه ای که

در مسند قدرت ز خطا زود گذشتند

پلکی نزده عمر شتابان سپری شد

چون ماه دو روز گذران زود گذشتند

در راه رسیدن به حسین و حبیبش

از جان و دل خود شهدا زود گذشتند

از معصیتی که نگدشتند کریمان

در صحن گوهر شاد رضا زود گذشتند

هر شب منو خاطره صحن گوهر شاد

کی از دلم این خاطره ها زود گذشتند

کس قدر ندانست مقامات رضا را

از شآن عظیمش به خدا زود گذشتند

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند ... یا الله رباه یا سیداه

اللَّهُمَّ أَدِّ عَنَّا حَقَّ مَا مَضَی مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ اغْفِرْ لَنَا تَقْصِیرَنَا فِیهِ وَ تَسَلَّمْهُ مِنَّا مَقْبُولا وَ لا تُؤَاخِذْنَا بِإِسْرَافِنَا عَلَی أَنْفُسِنَا وَ اجْعَلْنَا مِنَ الْمَرْحُومِینَ وَ لا تَجْعَلْنَا مِنَ الْمَحْرُومِینَ
خدایا از ما حق آنچه را که از ماه رمضان گذشته ادا فرما،و کوتاهی ما را از عبادت در این ماه بیامرز و ماه رمضان را از ما پذیرفته‏ تحویل گیر،و ما را از زیاده‏رویهای بر علیه خویشتن مؤاخذه مکن،و از رحمت‏شدگان قرار ده،نه از محرومان.

یَا مُلَیِّنَ الْحَدِیدِ لِدَاوُدَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَا کَاشِفَ الضُّرِّ وَ الْکُرَبِ الْعِظَامِ عَنْ أَیُّوبَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ‏

ای خدایی که آهن را به دست داود علیه السلام نرم کردی ای آنکه درد و رنج‌های عظیم را از ایوب علیه السلام برطرف کردی

أَیْ مُفَرِّجَ هَمِّ یَعْقُوبَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَیْ مُنَفِّسَ غَمِّ یُوسُفَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ‏

ای نشاط بخش دل اندوهناک یعقوب علیه السلام ای شاد کن خاطر غمگین یوسف علیه السلام

صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا أَنْتَ أَهْلُهُ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ‏

بر محمد و آلش جمیعاً رحمت فرست بدان رحمت که شایسته اعطای توست

وَ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لاَ تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ‏

و با من آن کن که تو را شایسته است نه آنچه مرا سزاوار است.

شب قدر ، شب بیدار شدن است ...

حضرت علی علیه السلام میفرمایند :

چه سکوتی جهان را فرا میگرفت ، اگر هر کس به اندازه عملش حرف میزد

آیت الله فاطمی نیا رحمت الله علیه :

این همه شب قدر بر من گذشت اما خودم می گویم که آدم نشده ام ، چون معنی قدر را نفهمیده ام . بدتان نیاید ، اما جز عوام بازی از قدر چیزی نمی دانیم . قدر یعنی تجدید نظر کنیم ! باید تقوا را اگر از قبل شروع نکرده ایم از شب قدر شروع کنیم و جدی تصمیم بگیریم . بد اخلاق و پر خاشگر نباشیم و غیبت نکنیم .

شب قدر

شب بیدار ماندن نیست

شب بیدار شدن است...

الهی! بیزارم از آن طاعتی که مرا به عُجب آرد،

و بنده آن معصیتم که مرا به عذر آورد.

الهی ! دانایی ده که از راه نیفتم ،

و بینایی ده که در چاه نیفتم الهی

تقوا از منظر امیر المومنین علی علیه السلام

كمترین درجه تقوا در نظر امام علی علیه السلام چیست؟
عنه علیه‏السلام :
اِتَّقِ اللّه‏َ بَعضَ التُّقى وإن قَلَّ ، واجعَلْ بَینَكَ وبَینَ اللّه سِترا وإن رَقَّ .
امام على علیه‏السلام :
از خـداونـد بترس ، گرچـه اندكى ، و میان خود و خدا پرده‏اى (از شرم) بیفكن گرچه نازك باشد .
نهج البلاغة : الحكمة 242 منتخب میزان الحكمة :604


تقوا از منظر امام (ع)

تقوی در وجود امام علی (ع) عنصری دو بعدی است، یعنی هم ترس از خداوند متعال وهم پرهیزکاری عارفانه ایشان دراموردنیوی به منظورپاکی نفس وارتقاء روحی ومعنوی وجود خویش. تقوی ازمنظر امام علی (ع) بنا بر گواهی کلام ایشان درنهج البلاغه نیرویی روحی، مقدس و متعالی است که منشاء کشش ها و گریزی هایی می گردد؛ کشش حرکت به سوی ارزشهای معنوی و خداجویانه و گریز و جدا شدن از پستی ها و آلودگی های مادی.
درمحضر امام علی (ع) تقوی فقط یک تلاش معنوی نیست بلکه حالتی است که به روح انسان شخصیت وقدرت می دهد و آدمی را مسلط برخویش ومالک خود می نماید. بدین مفهوم است که ایشان درخطبه 157 در باب ضرورت تقوی و خودسازی میفرماید: ای بندگان خدا بدانید که تقوا، دژی محکم و شکست ناپذیر است اما هرزگی وگناه خانه ای درحال فروریختن وخوار کننده است که از ساکنان خود دفاع نخواهد کرد و کسی که بدان پناه برد، درامان نیست.
آگاه باشید با پرهیزکاری ریشه های گناهان را میتوان برید وبا یقین می توان به برترین جایگاه معنوی دسترسی پیدا کرد.
ای بندگان خدا، خدارا، خدارا، در حق نفس خویش که از همه چیز نزد شما گرامی تر و دوست داشتنی تر است، پروا کنید همانا خدا راه حق را برای شما آکار کرده وجاده های آنرا روشن نگاه داشت. پس یا شقاوت دامنگیر شما یا رستگاری جاویدان در انتظار شماست.
امام علی (ع) تقوی را مظهر خدا ترسی وخود سازی می داند. درمکتب ایشان تقوی حرکت کردن به سوی خدا و پای بند نشدن به دنیا است. تقوی حفاظ ، پناهگاه ومصونیتی است که انسان را از دنیای حیوانی جدا می کند. از این منظر تقوی زنجیر ، زندان یا محدویت نیست.
امام علی (ع) در توصیف خود از دنیا بر این عقیده است که جهان مادی با توجه به عنصر گناه پر از خطرات تهدیدها و لغزشها است. انسان درخطر هواپرستی، نفی نیست بی بند و بار، لغزش ها و گناهان زبانی و رفتاری بسیار است. فلذا تنها محفل و مامنی که امنیت وجودی متعالی انسان را تضمین می کند، پناهگاه تقوی است. تقوی مایه اصلی رهایی آزادی وامنیت وجود متعالی برای انسان است که درنهج البلاغه آمده است همانا تقوی کلید درستی و توشه قیامت و آزادی از هر بندگی ونجات از هر تباهی است.
گذشته از اثرات فردی تقوی که باعث رهایی انسان ازتن دادن به بندگی حقارت واسارت به خاطر راحتی ها و هوسهای مادی است تقوی باعث آزادی اجتماعی وارتقاء روح آزادی طلبانه انسان می شود. وقتی که انسان از پای بندی به خود رهایی یابد به طور قطع هیچ دلیلی برای پای بندی به اسارت های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دنیا وجود ندارد.
آزادی روحی و معنوی انسان آن را از استبداد سلطه وحقارت دیگران نیز رها می کند. زیرا تقوی باعث بصیرت، آگاهی و شعور اجتماعی و سیاسی انسان می شود و به او قدرت ایستادن در برابر زور، سختی ها ومشکلات دنیا را می دهد. تقوی در خدمتی متقابل نگبهان انسان است و انسان نگهدارنده تقوی و متعهد به آن. آنچه در تقوی اصلی مهم است تداوم آن است. اینکه غفلت برای یک لحظه هم می تواند موجب جدایی از تقوی شود. پس تقوی مسئله ای پایدار و مداوم است و همیشه روزگار آدمی برای ماندن در جایگاه آزادی، بصیرت، شعور و مصونیت به آن نیازمند است
همانا تقوا كلید درستى و توشه قیامت و آزادى از هر بندگى و نجات از هر تباهى است. مطلب روشن است ، تقوا به انسان آزادى معنوى می‏دهد ، یعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد میكند ، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر میدارد و به این ترتیب ریشه رقیتها و بردگیهاى اجتماعى را از بین میبرد.مردمى كه بنده و برده پول و مقام و راحت طلبى نباشند ، هرگز زیر بار اسارتها و رقیتهاى اجتماعى نمیروند. در نهج البلاغه درباره آثار تقوا زیاد بحث شده است و ما لزومى نمى‏بینیم در باره همه آنها بحث كنیم . منظور اصلى این است كه مفهوم حقیقى تقوا در مكتب نهج البلاغه روشن شود تا معلوم گردد كه اینهمه تأكید نهج البلاغه بر روى این كلمه براى چیست.
در میان آثار تقوا كه بدان اشاره شده است،از همه مهمتر دو اثر است:یكى روشن‏ بینى و بصیرت ، و دیگر توانایى بر حل مشكلات و خروج از مضایق و شداید.

به یاد مادر بزرگم که بهترین بود " 10 سال گذشت " رو حش شاد

الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ لَمّا مَرَّ بالمَقابِرِ ـ : «السَّلامُ على أهلِ لا إلَهَ إلاّ اللّه ُ ، مِن أهلِ لا إلَهَ إلاّ اللّه ُ ، يا أهلَ لا إلهَ إلاّ اللّه ُ كيفَ وَجَدتُم كَلِمَةَ لا إلهَ إلاّ اللّه ُ ؟ يا لا إلهَ إلاّ اللّه ُ بِحَقِّ لا إلهَ إلاّ اللّه ُ اغفِرْ لِمَن قالَ لا إلهَ إلاّ اللّه ُ ، واحشُرْنا في زُمرَةِ مَن قالَ لا إلهَ إلاّ اللّه ُ»
سَمِعتُ رسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يقولُ : مَن قالَها إذا مَرَّ بالمَقابِرِ غُفِرَ لَهُ ذُنوبُ خَمسِينَ سَنةً ، فقالوا : يا رسولَ اللّه ِ ، مَن لَم يَكُن لَهُ ذُنوبُ خَمسِينَ سَنةً ؟ قالَ : لِوالِدَيهِ و إخوانِهِ و لعامَّةِ المسلمينَ .

امام على عليه السلام ـ در هنگام عبور از گورستان ـ فرمود : «سلام و درود از اهل لا اله الا اللّه ، بر اهل لا اله الا اللّه ، اى اهل لا اله الا اللّه ! كلمه لا اله الا اللّه را چگونه يافتيد؟ اى لا اله الا اللّه ! به حقّ لا اله الا اللّه ، هر كه گفت لا اله الا اللّه ، او را بيامرز و ما را در زمره كسانى محشور فرما كه گفتند لا اله الا اللّه »
شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود : هر كه در هنگام عبور از گورستان، اين جملات را بگويد ، گناهان پنجاه سالش بخشوده مى شود . اصحاب ، عرض كردند : اى رسول خدا! كسى كه گناه پنجاه سال نداشته باشد چه؟ فرمود : گناهان [پنجاه سال ]پدر و مادر و برادرانش و عموم مسلمانان بخشوده مى شود .

به یاد عزیز ترین عنصر زندگی ام که همیشه یار و یاورم در همه عرصه ها ، چند صباحی بعد از مادر بزرگ عزیزم به آسمان پر کشید را به مادر عزیزم از جهت تمام دلتنگی هایم تقدیم مینمایم . روحش شاد


ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکست
با شب غرق غم و تیره و تارم چه کنم
با دلی تنگ که از داغ تو دارم چه کنم
بی قرارم چه کنم
غصه رفتن تو داده بر باد مرا
باورم نیست چنین برده ای از یاد مرا
تا دلی هست بیا رفتم از دست بیا
بغض تو راه نفس های مرا بست بیا
به هوای دل بیچاره که تنگ است بیا
آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست
پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست
آه برگرد اگر آه مرا می شنوی
گوش کن ناله جانکاه مرا می شنوی
غصه رفتن تو داده بر باد مرا
باورم نیست چنین برده ای از یاد مرا
تا دلی هست بیا رفتم از دست بیا
بغض تو راه نفس های مرا بست بیا
به هوای دل بیچاره که تنگ است بیا

شاعر : سید تقی سیدی