کلام امیرالمومنین خطبه 3 نهج البلاغه : با خار در دیدگان چشم پوشیدم و با استخوان غم در گلو
خدا به داد دل تنگ بی نجف برسد که
دلم مریض علی شد ، نجف شده ست دوایش
بزن به روی جبینم ، منم که مست علی ام
فقط به حرمت انگور حک شده به طلایش
سلام من به علی و به روزه داری زهرا
به سیدالشهدا که تمام خلق فدایش
سلام من به لب خشک روزه دار پریشان
سلام بر رمضان و گریز کرب و بلایش
شد آسمان همه دود از فشار تشنگی شه
نگشته باز زهم تارهای خشک صدایش
آنان پیوند خویشاوندی مرا گسیختند و کاسه صبر مرا واژگون کردند و در نزاع با من در حقی که من از دیگران به آن سزاوارتر بودم دست به دست هم دادند و گفتند که : بدان که حق را باید بگیری یا از آن محروم باشی و در این صورت یا با اندوه شکیبایی پیشه کن یا با افسوس بمیر ... چون نگیریستم نه یاوری داشتم و نه مدافعی و نه همراهی جز خانواده ام که دریغ داشتم کشته شوند بنابراین با خار در دیدگان چشم پوشیدم و با استخوان غم در گلو آب دهانم را فرو بردم و با شکیب خشمم را که از حنظل تلخ تر و برای دل از دم تیغ درد آور تر بود فرو خوردم چه مقصد دوری و چه دیدار کنندگان غافلی و چه خطر هولناکی ...
افعال انسان در عدالت، به میانهروی و اعتدال انجام میشود و این از شریفترین و برترین فضیلتهاست، زیرا جامع همه فضایل و ملازم آنهاست، عدالت اخلاق، در حقیقت شامل تعادل و عدالت میان قوای درونی انسان و انعکاس آن بر رفتار ظاهری است و مصداق آن انبیاء (علیهمالسلام) میباشند.