خاطره ای از مرحوم آیت الله سید عبدالله فاطمی نیا از زبان فرزند ایشان (روحش شاد)

روزی با پدر میخواستیم برویم به یک مجلس مهم ، وقتی آمدند بیرون خانه ، دیدم بدون عبا هستند .

گفتم عبایتان کجاست ؟ گفتند : مادرتان خوابیده و عبا را رویشان کشیده ام . به ایشان گفتم بدون عبا رفتن آبرو ریزی است ، ایشان گفتند :

اگر آبروی من در گروی این عباست و این عبا هم به بهای از خواب پریدن مادرتان است ، نه آن عبا را می خواهم نه آن آبرو را

 

علی علیه السلام فرمود :  همانا  زبان ، پاره‏ای از انسان است

فرماندهان سپاه سخن

بسم الله الرحمن  الرحیم
روزی یكی از اصحاب علی ( ع ) خواست خطابه‏  ای ایراد كند ، نتوانست و زبانش به اصطلاح بند آمد ، علی علیه السلام فرمود : همانا  زبان ، پاره‏ ای از انسان است و در اختیار ذهن او ، اگر ذهن نجوشد و وا پس رود از  زبان كاری ساخته نیست ، اما آنگاه كه ذهن باز شود مهلت‏ به زبان نمی‏دهد . سپس  فرمود :
همانا ما فرماندهان سپاه سخنیم ، ریشه درخت  سخن در میان ما دویده و جا گرفته و شاخه‏ هایش بر سر ما آویخته  است


سیری در نهج البلاغه صفحه 20 (شهید مطهری  )

 

حلول ماه شوال مبارک

اللّٰهُمَّ أَهْلَ الْكِبْرِياءِ وَالْعَظَمَةِ

وَأَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ

وَأَهْلَ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ

وَأَهْلَ التَّقْوىٰ وَالْمَغْفِرَةِ

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ

 

من همانم که همیشه عهد و پیمان را شکست

من همانم که همیشه عهد و پیمان را شکست

توبه کرد از معصیت اما زد و آن را شکست

 

بارها دنبال شیطان رفت و دنبال تو نه

پای این سفره نمک خورد و نمکدان را شکست

 

کاش می شد چشم هایت را ببخشی باغبان

هر زمانی طفل بازیگوش گلدان را شکست

 

ادعای برتری دارم نمی دانم هنوز

عاقبت یک مورچه خواب سلیمان را شکست

 

گرم می ماند تنور خانه ای که صاحبش

قبل سرما هیزم فصل زمستان را شکست

 

تا مرا شیطان زمین انداخت گفتم یا علی

که ید الله و زد دست شیطان را شکست

 

آسمان ها روشن از ایوان طلای حیدرند

گنبد او هیبت خورشید تابان را شکست

 

امشب ای دل توبه کن از آن گناهانی که زد

پای رفتن تا نجف تا کربلامان را شکست

 

در حصار معصیت یاد غریبی حسین

سیل اشکم شد روان دیوار عصیان را شکست

 

با این که رو سیاهم با آن همه گناهم

خواهند اگر ببخشند از مجرمی گناهی

اول به راه نوازند با اشگ و سوز و اهی

 

دریای عفو که جوشد از اشگ درد مندی

اوراق جرم سوزد از آه صبحگاهی

 

اینجا گناه بخشند کوهی به کاه بخشند

بیچاره من که با خود ناورده پر کاهی

 

با این که رو سیاهم با آن همه گناهم

مشتاق یک نگاهم مولای من نگاهی

 

از من بود گناه زشت و از توست عفو زیبا

ای عفو از تو زیبا العفو یا الهی

 

خدا ، عمری گناه کردم ، دل را سیاه کردم

من اشتباه کردم ، دل را سیاه کردم

من اشتباه کردم ، یا رب چه اشتباهی

 

دامن آلوده و روی سیاه آوردم

گرچه آهی در بساطم نیست

آه اورده ام

 

هر چه هستم هر چه بودم بر کسی مربوط نیست

بر امام مهربان خود پناه اورده ام

حاج فیروز زر کار